دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷
بن بست/1/

گذری کوتاه بر زندگی سیدمهدی هاشمی از تولد تا مرگ

سید مهدی هاشمی در سال ۱۳۲۳ در اصفهان به دنیا آمد و پس اقدامات فراوانی که علیه نظام انجام داد در مهر ماه ۱۳۶۶ بعد از اعتراف و محکومیت در دادگاه به دار مجازات آویخته شد.

به گزارش پایگاه خبری فلاورجان”پلنا” پس از وقایع بوجود آمده در شهر قهدریجان خیلی ها مدعی بودند که دوباره باند سیدمهدی هاشمی بیدار شده و می خواهد عقده هایی که از حدود ۴ دهه قبل دارد را خالی کند و همین مساله ما را بر آن داشت تا برای نسل های پس از انقلاب که در این چند ساله فقط نامی از سید مهدی هاشمی شنیده اند حتی جوانان شهر قهدریجان که به دلیل جریان فکری و اهداف گروهک هاشمی سال هاست در یک حصار نامرئی قرار گرفته اند به کالبد شکافی این جریان و مخصوصا شخص سید مهدی هاشمی بپردازیم.

گفتنی است این مطالب به صورت یک داستان سریالی و بر اساس اعترافات شخص هاشمی بوده و هیچگونه قضاوت شخصی در آن نداریم؛ تمام مطالب آن برگرفته از کتاب “بن بست” است که توسط اداره کل اطلاعات استان اصفهان در آبان ماه سال ۱۳۷۸ به چاپ رسیده است.

خواهشمندیم, اگر خوانندگان این مطلب در این زمینه خاطراتی دارند که می خواهند آن را برای نسل های پس از انقلاب که جریان سیدمهدی هاشمی را درک نکرده اند بازگو کنند آن را در اختیار ما قرار دهند.

قسمت اول: گذری کوتاه بر زندگی سیدمهدی هاشمی از تولد تا مرگ

مهدی هاشمی در سال ۱۳۲۳ در شهر اصفهان و در خانواده ای روحانی به دنیا آمد؛ پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در «مدرسه جلالی» بنا بر اصرار پدرش راهی حوزه علمیه «جد بزرگ» شد.

وی پس از شش سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان, به دعوت برادرش هادی که در قم سکونت داشت رهسپار این شهر می شود و تحصیلات خود را در «مدرسه حجتیه» پی گرفت؛ حضور مهدی هاشمی در قم مقارن با آغاز نهضت روحانیت و اوجگیری آن در سال ۱۳۴۲ است و قیام ۱۵ خرداد فضای سیاسی، اجتماعی را به وجود آورد که تاثیر ژرفی بر حوزه علمیه قم داشت.

این حرکت موجب شد تا بخشی از نیروهای حوزه، به ویژه طلاب جوان به مسائل سیاسی ایران و جهان توجه بیشتری نشان دهند و در این دوره سیدمهدی هاشمی با روحیات خاص خود  و به موازات آن فعالیت های جاری حوزه به بررسی نهضت هاو انقلاب های گذشته و حال جهان بپردازد و این مطالعات که با استفاده از منابع و مآ خذ سیاسی، تاریخی، اجتماعی و قطع ارتباط با منابع اسلامی همراه بود موجب شکل گیری شخصیت فکری و سیاسی وی شد.

در این برهه که پایه های علمی، مذهبی و اخلاقی هاشمی هنوز مستحکم نشده بود؛ وی به مطالعه منابع غیر اسلامی و غیر شیعی می پردازد و از عوامل مهمی که موجب می شود او به سوی برداشت های التقاطی و اندیشه های غیر اصولی سوق پیدا کند و زمینه ساز بسیاری از انحرافات بعدی او در زمینه های گوناگون شود همین مطالعات غیر دینی و احتمالا ضد دینی او بود.

سید مهدی هاشمی در سال ۱۳۴۶ به اتهام تکثیر و پخش اعلامیه توسط ساواک دستگیر شد ولی پس از سپردن تعهد؛ از زندان آزاد می شود ولی در اواخر همین سال دوباره دستگیر و اینبار برای گذراندن دوره خدمت سربازی به جهرم اعزام می شود؛ در دوره سربازی ساواک وی را از طریق ضد اطلاعات ارتش به همکاری دعوت می کند و از او تعهد همکاری می گیردو پس از آن وی به مرکز منتقل شده و سمت نویسندگی دادرسی کل ژاندارمری به او واگذار شد.

در این دوره همچنین وی به عنوان نماینده سربازان در جشن سردوشی سخنرانی می کند و در صحبت هایش از شاه و انقلاب سفید تعریف و تمجید می کند.

هاشمی پس از دوران سربازی با تاثیر پذیری از افکار  گروه های مختلف، فعالایت های سیاسی، اجتماعی خود را در قهدریجان اصفهان متمرکز ساخت و به همین دلیل راهی این شهر می شود و در قهدریجان توانست با استفاده از عوامل و عناصر خود مراکز فرهنگی، اداری و پایگاه های مردمی آن منطقه را تحت نفوذ خود درآورد و آنقدر در این کار موفق بود که نیروی انتظامی را نیز مرعوب خود ساخت.

هاشمی در مسیر خود علاوه بر فعالیت های تبلیغی خود از برخوردهای فیزیکی و اعمال خشونت آمیز، ضرب و شتم و قتل عناصر مخالف جریان فکری خود هیچ واهمه ای نداشت.

عملکرد و سخنرانی های انحرافی هاشمی ، همچنین مشخص شدن تعارض بسیاری از سخنان وی با مفاهیم اصیل دینی و اصول تشیع، علما و روحانیون منطقه را به مقابله با این جریان فکری وا داشت، تا جایی که آیت الله شمس آبادی، یکی از علما اصفهان روشنگری و مقابله فکری با این جریان ، قربانی توطئه آنها صورت و جان خود در این راه فدا کرد.

مهدی هاشمی  در اردیبهشت  ۱۳۵۵ به دنبال چند فقره  قتل، مجددا دستگیر و روانه زندان شد.

در تحقیقات دادسرا ،  مجرم شناخته و به سه بار اعدام محکوم شد. ولی به دلایلی این حکم در دیوان عالی کشور نقض شد در فاصله صدور حکم اعدام توسط دادگاه و قبل از نقض آن در دیوان عالی کشور برای مظلوم نمایی و تبرئه خود، نامه های متعددی خطاب به روحانیون سرشناس مراجع بین المللی نوشت و همچنین وانمود کرد که قتل مرحوم شمس آبادی به دست رژیم پهلوی انجام گرفته و رژیم با متهم ساختن او و یارانش ، قصد تخریب چهره به اصطلاح مبارزه و سازش ناپذیر وی را دارد.

این مکاتبات باعث شد تا امر بر عده ای مشتبه شود و تعدادی از طلبه ها و مبارزان برای آزادی وی تلاش کنند اما حضرت امام(ره) با بینش عمیق سیاسی خود، متوجه حقیقت مطلق بود و به افرادی که قصد داشتند برای آزادی مهدی هاشمی در کلیسای سن ماری پاریس تحسن کنند؛ فرمود:«او قاتل است نه زندانی سیاسی»

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ ، مهدی هاشمی از زندان آزاد شد و علیرغم اینکه باید به عنوان یک  مجرم و یا لا اقل متهم به قتل  شناخته می‌شد، با توجه به شرایط سالهای اول پیروزی انقلاب و در پناه حمایت های آیت الله منتظری، توانست تا احراز مسئولیت واحد نهضت‌های سپاه پاسداران ارتقا یابد؛  وی در این سمت عملاً با سیاست‌های خارجی نظام مقابله می‌کرد و با  دخالت های غیر مسئولانه موجب اختلال در روابط ایران با سایر دولتها می شد.

مهدی هاشمی در این مرحله نیز با توجه به افکار و گرایش های خود با جذب افراد واخورده ی شهرها و روستاهای مختلف ، گروهی را با نام «گروه ضربت» سازماندهی کرد و با استفاده از موقعیت بیت آقای منتظری، با مسئولین نظام به مقابله پرداخت و به پخش شایعه، جناح بندی و خط سازی های کاذب، شرایطی را فراهم ساخت که اثرات آن، در اختلافات به وجود آمده بین مردم و مسئولین قهدریجان، اصفهان، قم و سایر شهرها  و حتی جبهه های جنگ خودنمایی می‌کرد.

خودکامگی ها عملکرد ناهمگون با سیاست‌های نظام در واحد نهضتها، که به انحلال این واحد و اخراج از سپاه وی انجامید آتش انتقام جویی را در  هاشمی شعله ور ساخت؛ از آنجا که قبل از انقلاب پایگاه وی در قهدریجان بود؛ وی پس از انقلاب نیز موقعیت خویش را در این منطقه حفظ کرد و با بهره گیری از قدرت حاصله تلاش کرد تا سازمانی از نیروهای مسلح زیر نظر خود در لنجان سفلی  تاسیس کند و اندک زمانی توانست با ایجاد چنین سازمانی عملاً در مقابل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان ایستادگی نمایند

درگیری بین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته انقلاب اسلامی در همان سال‌های اولیه پیروزی انقلاب در این منطقه که به کشته و زخمی شدن ده ها نفر انجامید؛ از آثار خود محوری های مهدی هاشمی در این منطقه است.

مهدی هاشمی تنها راه کسب قدرت را در ایجاد جنگ‌های داخلی می دید و درصدد تدارک کلیه ابزار و وسایل لازم و پرورش و تشکیل نیروهای انسانی مورد نیاز برای این طرح بود و از آغاز تاسیس واحد نهضت‌ها تا زمان انقلاب و اخراج از سپاه، اسلحه و مهمات، مواد منفجره، اسناد و مدارک و سایر وسایل تدارکاتی مورد نیاز خود را از این نهاد خارج ساخت و مخفی کرد تا در فرصت مناسب و با استفاده از آنها، معادلات سیاسی و اجتماعی جامعه را به نفع خود تغییر دهد.

همزمان با این حرکت، مهدی هاشمی سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی وسیعی را در حوزه علمیه قم بین این طلبه های جوان آغاز کرد. وی با بهره گیری از امکاناتی که در این حوزه داشت از روشنفکران غرب زده و عوامل گروه‌های التقاطی را به حوزه دعوت کرد.

این جلسات  محمل  گسترش کتابهای التقاطی و نیز بحث ها و سخنرانی های تفکری خاص بود در راه آماده‌سازی کادرهای مورد نیاز اهداف خود و برای به دست گرفتن رگ حیاتی حوزه، در جامعه مدرسین و شورای مدیریت حوزه علمیه قم سعی بلیغ کرد

همزمان با این فعالیت ها مهدی هاشمی به منظور تسلط بر جریان های قدرت و حاکمیت در کشور، با زیر سوال بردن نظام و مسئولین چهره شخصیت های دلسوز را مشوه می ساخت؛ سیل اتهامات انتشار شب نامه ها، نامه پراکنی ها، ارائه تحلیل‌های وارونه و جوسازی ها را آغاز کرد و با قدرت طلب خواندن مسئولین، به ایجاد تفرقه و بدبین کردن مردم به انقلاب و دولت پرداخت.

وی همچنین باجعل سند و دروغ گویی، هتک حرمت، آمریکایی خواندن مسئولین و با ایجاد یک شبکه نفوذ در ارگان‌ها و وزارتخانه‌ها نیز به جمع آوری اسناد و اخبار طبقه بندی شده پرداخت تا زمینه مبارزه با دست‌اندرکاران را آماده سازد.

مهدی هاشمی مذاکرات پی درپی مسئولین و علما و نصایح و هشدارهای صریح و خیرخواهانه امام را جدی نگرفت؛ برای جلوگیری از تاثیرات سخنان ایشان در طرفدارانش تلاش کرد حجیت  این موعظه ها را با شایعاتی چون کانالیزه شدن امام(ره) و تسلط مسئولین بر مجاری اندیشه و تفکر ایشان مخدوش سازد.

این بار نیز امام(ره) با درایت و دورنگری های خود،  فاجعه را در کرد و یک بار دیگر انقلاب اسلامی و حوزه های علمیه را از خطری بزرگ نجات دادند که ایشان در مقابل تمام اهرم‌های فشار و حمایت‌های که از ناحیه حامیان مهدی هاشمی صورت می‌گرفت لحظه ای از اجرای عدالت و وظیفه شرعی و انقلابی خود عقب ننشست و مسئولین امنیتی و قضایی را به مقاومت در مقابل جوسازی ها توصیه کرد .

پس از مدتی که از بازداشت مهدی هاشمی گذشت و با فاصله گرفتن از فضای کاذبی که در جامعه برای خود ایجاد کرده بود؛ سرانجام به خود آمد و درباره ی همه جرایم قبل و بعد از انقلاب لب به اعتراف گشود و در روزهای ۲۲ و ۲۴ و ۲۵ مرداد سال  ۱۳۶۶ به اتهام محاربه، افساد، ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم، محاکمه و به اعدام محکوم شد و سرانجام در تاریخ ششم مهر ماه سال ۶۶ به دار مجازات آویخته شد.

پس از این معرفی در قسمت های بعدی می خواهیم به شرح جزبه جز این داستان بپردازیم و امیدواریم شما نیز ما را در این زمینه جهت آگاه شدن افکار عمومی یاری نمایید.

برگرفته از کتاب «بن بست»

انتهای پیام / کد خبر39073
  1. mohsen

    با شناختی که از مسئولین شهرستان شهیدان خط شکن دارم نمی دونم چطور تا الان این یادداشت روی سایت مونده؟؟؟

جستجو

نظرسنجی

آیا از عملکرد شوراهای شهر و روستای این دوره رضایت دارید؟

بارگذاری ... بارگذاری ...

آخرین اخبار